خودآگاهی از منظر انسانی
«خودآگاهی» یا همان ماهیت ذهن، واژهای کارآمد است که پرداختن به آن در دنیای مدرن امروز بسیار بااهمیت است و جایگاه ویژهای دارد.
اما چرا آگاهی فردی و شعور ذهنی باید مورد بررسی قرار گیرد؟ و چه جایگاهی را میتواند در مفهوم «من» داشته باشد؟ شاید نتوان یک تعریف واحد و منسجم از خودآگاهی ارائه داد، ولی در معنا و مفهوم کلی، میتوان از آن بهعنوان آگاهی از اطلاعات ورودی، باورها و عواطف خویش یاد کرد که در جهان پیرامون فرد در جریان هستند و بهنوعی او را با خود درگیر و همراه میکنند.
حال باید پرسید که هر کدام از ما، تا چه میزان درگیر دنیای پیرامون و حسی که از آن بهدست میآوریم، میشویم؟ آیا هر آنچه که درواقع میگذرد، در دریافتها و حسی که ما از آن داریم، یکسان است؟ شاید پاسخ به این سوال، ما را تا حدی به فکر بیندازد و تلاش کنیم روی دنیای اطرافمان و هر آنچه که در جریان است، دقیقتر شویم تا حسی بهتر را دریافت کنیم و حتی به فهم و ادراکی بالاتر دست یابیم.
اندیشمندان در طول سالها مطالعه، برداشتها و معانی متفاوتی را در اینباره مطرح کردهاند و اکثریت آنها به این رای و باور رسیدهاند که خودآگاهی درواقع هشیاری و خویشتنآگاهی است. درحقیقت فرد تلاش میکند تا خویشتن خود را نسبتبه امور آگاه کند تا بتواند برخورد و یا حتی مقابله بهتری را از خود نشان دهد. زمانیکه فرد از آنچه در بیرون خود میگذرد، آگاهی درست و کاملی داشته باشد، در یک نقطه، بازگشتی به خود دارد و درون خود را با سوالاتی میکاود؛ سوالاتی ازقبیل «من کیستم؟»، «هویت من چیست؟» «چه شباهتها و تفاوتهایی با دیگر انسانها دارم؟»، چه چیزهایی برمن اثرگذار است؟»، «چه حق و حقوقی در این دنیا برای من بهعنوان یک انسان تعیینشده است»، «چه معایب و محاسنی دارم؟» و شاید صدها سوال و کنکاش دیگر.
زمانیکه این جوشش و تلاش درونی آغاز میشود، درحقیقت خودآگاهی فرد متبلور شده است و میخواهد راستی و درستیها را بداند و سرچشمه آن را از خود آغاز ؛ چراکه رسیدن به این شعور و فهم، خود سرچشمه همهچیز است. اگر خود را بشناسید و به آگاهی از خود برسید، درواقع جهانی را شناختهاید و تلاش میکنید جهان پیرامونتان را بسازید.

بیشتر بدانیم
همانطور که گفته شد، آگاهی و هشیاری هردو در یک سطح قرار دارند و حتی میتوان گفت در بسیاری جهات هممعنا هستند؛ زیرا انسان، مخصوصا انسان بالغ، بیشتر عمر خود را درحالت هشیاری و بیداری به سر میبرد و مدام درحال کنکاش دنیای اطراف خود است و همیشه یک چرایی در ذهن خود دارد. ولی باید حتما به این نکته توجه داشته باشیم که ما همیشه در سطح آگاهی و هشیاری بالایی نیستیم و در خیلی از مواقع، حتی از بسیاری امور بهسرعت و بدون دقت رد میشویم، بدون آنکه به عمق و چرایی آن توجه داشته باشیم. این مسئله برای هرکدام از ما بارها رخ داده است و ما بدون آنکه متوجه شویم، از آن گذشتهایم.
نکته حائز اهمیت دیگر این است که توجه به امور، بهمعنی آگاهی و هشیاری نیست؛ گاهی توجه میکنیم، ولی بهدنبال چرایی و بازگشت بهخودمان نمیرویم؛ یعنی با آنکه مسئله برایمان مهم است و متوجه رخداد آن شدهایم، ولی دیگر به کنکاش در آن و بررسی علت پدیدآمدن آن نمیپردازیم. در این حالت، مورد مشاهدهشده در مرحله پیشهشیاریمان باقی میماند و شاید گاهی زمان لازم است که این موارد را از پیشهشیاری به هشیاری انتقال دهیم و تلاش کنیم تصویری درست را از آن را ترسیم کرده و با سطح آگاهی پدیدآمده (از زاویه خود) آن را تحلیل کنیم. این بررسیها در طبقهبندیها و زمانهای مختلف و با توجه به تجربه فرد میتواند به تکامل برسد.
با فراگرفتن این مهارت و توجه عمیقتر به امور و رخدادهای پیرامونمان، میتوانیم خویشتن خود را برای پذیرش و آگاهی بیشتر آماده کرده و با دقت عمل بیشتری به اطراف واکنش نشان دهیم؛ زیرا ما بهعنوان یک فرد بالغ و خودآگاه نمیتوانیم از اتفاقات درون و بیرونمان، بیتفاوت بگذریم.
ترومای نسلی (Generational Trauma) ؛ زخمهایی که از والدین به ما منتقل میشود!
14 روشی که گوگلرها از هوش مصـنوعی برای کار هوشمندانه تر استفاده مـی کنند!
مراقبت از سلامت روان سالمندان در بحرانهای اجتماعی
حسن لطفی
1403/2/20
درود بسیار، خیلی با این مقاله موافق نیستم.
موفقیت
1403/2/20
درود بسیار، ممنون از توجه شما ولی خوب بود بیشتر توضیح میدادید.